من زارودل غمزده هم زارترازمن
درعشق توکس نیست گرفتارترازمن
«اهلی شیرازی»
********************
دل اگرکوه شود عاشق جانبازتورا
به فغان آیداگربشنود آوازتورا
«اهلی شیرازی»
********************
بزلف اگرببری جان بی قرارازما
فدای یک سرموی توصدهزارازما
«اهلی شیرازی»
********************
دل دادۀ نام توام ازهرکه نامت بشنود
برمژده نام خوشت هم جان دهم هم جامه را
«اهلی شیرازی»
********************
با وجوداین جفا امیدوارم زانکه تو
هم نگاهی میکنی گاهی به پنهانی مرا
«اهلی شیرازی»
********************
ازآن شبی که چوگل درکنارمن بودی
هنوزخرقۀ صد پاره مشکبوست مرا
«اهلی شیرازی»
********************
آه من سوخت جهانی توعجب سنگدلی
که نیارد نفس سوخته درجوش ترا
«اهلی شیرازی»
********************
چون به زنجیر محبت بسته یی پای مرا
عفوباید کردنت دیوانگی های مرا
«اهلی شیرازی»
********************
هرغمزده که زد چشم خوشت صید دلی کرد
یک بارندیدم که این تیرخطا رفت
«اهلی شیرازی»
********************
دارد دل ما ازتوتمنای نگاهی
محروم مگردان دل ما را که روانیست
«اهلی شیرازی»
********************
بی اختیارماست که دل بیقرارازوست
ما راچه اختیاربود اختیارازاوست
«اهلی شیرازی»
********************
گمان مبرکه خیال کس دگردارم
که جزخیال توکس نیست درخیال مرا
«اهلی شیرازی»
********************
به عقل درره عشق توخانه نتوان ساخت
که هرچه عقل بنا کرد ویران ساخت
«اهلی شیرازی»
********************
ای نخل آولب لعلت طبیب کیست
پرورده یی عجب رطبی تا نصیب کیست
«اهلی شیرازی»
********************
بسکه شبها من دیوانه بخود درسخنم
هست همسایه گمانش که مرا همنفسی است
«اهلی شیرازی»
********************
همه کس درد دل خود به طبیبان گفتند
قصۀ درد دل ماست که ناگفتنی است
«اهلی شیرازی»
********************
پروانه اگرسوخت براوشمع بگرید
آن شمع نگاهش بمن سوخته هم نیست
«اهلی شیرازی»
********************
کسی که ازغم عشق توعیب من میکرد
چودید روی ترا شرمسارمن شده است
«اهلی شیرازی»
********************
آن شمع که پروانه صفت بال وپرم سوخت
هرگاه که درخاطرم آید جگرم سوخت
«اهلی شیرازی»
********************
نامۀ شوق توهرمرغ که آورده بمن
پای درخون دلم همچوکبوترزده است
«اهلی شیرازی»
********************
جان من دردوستی نامهربان می بینمت
آنچه بودی پیش ازین اکنون نه آن می بینمت
«اهلی شیرازی»
********************
گفتم که چرا سوختی ام خنده زنان گفت
ازشمع نپرسید که پروانه چراسوخت
«اهلی شیرازی»
********************
نتوان خیال روی تودیدن مگربخواب
دراین خیال دیده بیدارراچه بحث
«اهلی شیرازی»
********************
نصیب ما نشدازوصل یارجزغم هیچ
بوعده یی زدهانش خوشیم آنهم هیچ
«اهلی شیرازی»
********************
باورنکنم من که پری چون توبحسن است
حسنی اگرش بود چرا ازتونهان کرد
«اهلی شیرازی»
********************
وصل توگرزمانه نصیب رقیب کرد
شکرخداکه درد توما را نصیب کرد
«اهلی شیرازی»
********************
ازگرد راه دل بامید توشاد بود
کایی مگرسواردریغا که باد بود
«اهلی شیرازی»
********************
بیک نظاره دلم برد ومست خویشم کرد
چناکه هیچ ندانم که حال دل چون شد
«اهلی شیرازی»
********************
ایکه میگوئی زافغان چند غوغا میکنی
من خموشم عشق اودرسینه غوغا میکند
«اهلی شیرازی»
********************
گربعد عمری یکنفس ما را نظرسویش بود
کی را مجال یک نظرازتندی خویش بود
«اهلی شیرازی»
********************
آنچنان شادم از آنشب که بخوابت دیدم
که نمیآیدم ازشادی آن خواب بیاد
«اهلی شیرازی»
********************
دلی که شاد زوصل تودیردیرشود
به یک نظرکه به بیند ترا چه سیرشود
«اهلی شیرازی»
********************
عجب که شمع شبی درسرای من سوزد
من آن نیم که کسی ازبرای من سوزد
«اهلی شیرازی»
********************
سوی که روم من؟که دلم سوی توباشد
روی که ببینم؟که به ازروی توباشد
«اهلی شیرازی»
********************
تن بیمارمن ازضعف چنان گشت که مور
میکشد گاه بخاک ره وگه می افکند
«اهلی شیرازی»
********************
ازدیده رفت وازدل پرخون نمیرود
دردل چنان نشسته که بیرون نمیروی
«اهلی شیرازی»
********************
گشتیم پیرویارهمان نوجوان که بود
مردیم وآرزوی دل ما همان که بود
«اهلی شیرازی»
********************
هرگه که مست آیی ازبزم غیربیرون
عاشق زداغ غیرت خودرا کباب بیند
«اهلی شیرازی»
********************
ازضعف چنانم که اگرناله کشد دل
بیهوش شوم تا نفسی چند برآید
«اهلی شیرازی»
********************
بازآی ونگهداردلم راکه زهجرت
مجنون نه چنان شد که بزنجیرتوان کرد
«اهلی شیرازی»
********************
ازبتان دل برکنم گویم مسلمانم دگر
ناگهان روی ترا بینم پشیمانم دگر
«اهلی شیرازی»
********************
آنچنان زی که اگرجان طلبد یارزتو
تابگوید که بده بانگ برآری که بگیر
«اهلی شیرازی»
********************
نوشتم بردرودیوارمحنت خانه غم چندان
که ازمشق جنون من سیه شد روی دیوارش
«اهلی شیرازی»
********************
درسینه ازعشق تودردی است مگوچیست
بگذارکه تا دردلم این درد بماند
«اهلی شیرازی»
********************
تا یارزشوخی بکناری ننشیند
دل دربرما هم بقراری ننشیند
«اهلی شیرازی»
********************
چنان گرفت دلم بی توخوبه تنهائی
که غیرنالۀ خود همنفس نمیداند
«اهلی شیرازی»
********************
گفتی که برون کن غم من ازدل وخوشباش
آه این سخن سخت مرا چون رود ازدل
«اهلی شیرازی»
********************
تا زنده ام چوشمع ندانند قدرمن
قدرمن آنگه است که من ازمیان روم
«اهلی شیرازی»
********************
جان نذرکرده ام که بپایت فدا کنم
پیش آی تا بنذرخود آخروفا کنم
«اهلی شیرازی»
********************
طبیبا حال اگرپرسی که دردم راکنی درمان
برودرد سرم کم ده که من دردی دگردارم
«اهلی شیرازی»
********************
درد دل دیوانه بدیوانه توان گفت
سودی ندهد گربخردمند بگویم
«اهلی شیرازی»
********************
دوضعیفیم من وسایه درآن راه شدن
گه منم بازپس ازسایه وگه سایه زمن
«اهلی شیرازی»
********************
گربوسه دهی زان لب خندان که دهم جان
بوسم دهن تنگ توچندان که دهم جان
«اهلی شیرازی»
********************
دردازطبیب گرچه نهفتن نمی توان
درد دلی مراست که گفتن نمی توان
«اهلی شیرازی»
********************
طبیب من مکن تندی بنه دستی چنان بردل
که بردلهای ریش درد مندان مرهمی باشی
«اهلی شیرازی»
********************
ایکه بربالین طبیب جان بیمارمنی
ازتوبوی آشنا آید مگریارمنی
«اهلی شیرازی»
********************
ای همنفس که میگذری برمزارمن
زنهاریاد کن زمن وروزگارمن
«اهلی شیرازی»
********************
گشتم چنان ضعیف که با صداشارتم
باریک بین چوماه به بیند بلاغری
«اهلی شیرازی»
********************
مرا تا جان بودازمهرآن مه برندارم دل
که جان دادن بود آسان ودل برداشتن مشگل
«اهلی شیرازی»
********************
گفتمش خورشید سرزد،برنمی خیزی زخوا ب
گفت تا من برنخیزم،کی برآید آفتاب
«اهلی شیرازی»
.: Weblog Themes By Pichak :.

